رشد یا توسعه؛ کدام‌یک برای کسب‌وکار مهم‌تر است؟

در ادبیات کسب‌وکار، «رشد» و «توسعه» گاهی به جای یکدیگر استفاده می‌شوند؛ اما این دو مفهوم دقیقاً یکسان نیستند. ممکن است یک کسب‌وکار رشد کند، اما توسعه پیدا نکرده باشد. ممکن است توسعه پیدا کند، اما هنوز رشد مالی قابل‌توجهی نداشته باشد. پس سؤال مهم این نیست که «رشد بهتر است یا توسعه؟» سؤال این است:

 

کسب‌وکار ما در این مرحله به رشد نیاز دارد یا به توسعه؟

 

رشد چیست؟

رشد معمولاً به افزایش کمّی در شاخص‌های کسب‌وکار اشاره دارد. مثلاً: افزایش فروش؛ افزایش تعداد مشتری؛ افزایش سهم بازار؛ افزایش تعداد شعب؛ افزایش تولید؛ افزایش درآمد؛ افزایش تعداد کارکنان.

فرض کنید فروش یک شرکت از ۲۰ میلیارد به ۳۰ میلیارد تومان رسیده است. این یک رشد است. اما هنوز نمی‌دانیم این رشد چگونه اتفاق افتاده و آیا پایدار است یا نه. ممکن است فروش افزایش یافته باشد، اما سود کاهش پیدا کرده باشد یا ممکن است مشتری بیشتر شده باشد، اما هزینه خدمت‌رسانی نیز به همان نسبت افزایش یافته باشد.

بنابراین: رشد، بیشتر درباره تغییر در اندازه و خروجی کسب‌وکار صحبت می‌کند.

 

توسعه چیست؟

توسعه مفهوم گسترده‌تری دارد. توسعه یعنی ایجاد یا تقویت ظرفیت‌های جدید برای خلق ارزش و رشد آینده. مثلاً: ورود به بازار جدید؛ ایجاد محصول جدید؛ توسعه قابلیت‌های سازمان؛ ایجاد کانال جدید؛ توسعه شبکه تجاری؛ ورود به بازار صادراتی؛ ایجاد مشارکت‌های استراتژیک؛ توسعه فناوری؛ تغییر مدل کسب‌وکار؛ ایجاد سیستم‌های مدیریتی جدید.

ممکن است یک شرکت امروز هنوز افزایش فروش قابل‌توجهی نداشته باشد، اما با ایجاد یک کانال جدید یا ورود آزمایشی به یک بازار جدید، در حال توسعه باشد.پس:توسعه بیشتر درباره ساختن ظرفیت‌های جدید است.

بنابراین می‌توان رابطه را این‌گونه دید: توسعه → ایجاد ظرفیت → رشد

البته هر توسعه‌ای الزاماً به رشد منجر نمی‌شود؛ چون ممکن است انتخاب یا اجرای مسیر توسعه موفق نباشد.

 

تفاوت رشد و توسعه در یک نگاه

 

رشد توسعه
بیشتر به نتیجه توجه دارد بیشتر به ساخت ظرفیت توجه دارد
معمولاً قابل‌اندازه‌گیری‌تر است می‌تواند کیفی و ساختاری باشد
افزایش فروش و مشتری نمونه آن است ایجاد بازار، محصول یا قابلیت جدید نمونه آن است
می‌تواند کوتاه‌مدت باشد معمولاً نگاه آینده‌محورتری دارد
خروجی را افزایش می‌دهد ظرفیت تولید خروجی جدید ایجاد می‌کند
می‌تواند بدون تغییر بنیادی رخ دهد اغلب با تغییر یا ایجاد قابلیت همراه است

 

 

آیا هر رشدی خوب است؟

نه لزوماً.فرض کنید فروش شرکت ۵۰ درصد افزایش پیدا کرده، اما: حاشیه سود کاهش یافته؛ مطالبات افزایش پیدا کرده؛ نقدینگی تحت فشار است؛ کیفیت کاهش یافته؛ کارکنان فرسوده شده‌اند؛ یا ظرفیت تولید پاسخگوی سفارش‌ها نیست. در این حالت، کسب‌وکار از نظر عدد فروش رشد کرده، اما ممکن است این رشد پایدار نباشد. به همین دلیل مدیر نباید فقط بپرسد: چقدر رشد کرده‌ایم؟ بلکه باید بپرسد: چگونه رشد کرده‌ایم و آیا ظرفیت ادامه این رشد را داریم؟

 

آیا هر توسعه‌ای هم مفید است؟

این طرف ماجرا هم مهم است.ممکن است یک شرکت: محصول جدید تولید کند، بازار جدید ایجاد کند، دفتر جدید افتتاح کند، نیروی جدید استخدام کند، و فناوری جدید بخرد؛ اما هیچ‌کدام ارزش اقتصادی ایجاد نکنند. در این حالت سازمان «بزرگ‌تر» شده، اما الزاماً «بهتر» نشده است. بنابراین توسعه نیز باید با مسئله، استراتژی و منطق اقتصادی کسب‌وکار ارتباط داشته باشد. توسعه بدون جهت می‌تواند فقط پیچیدگی ایجاد کند.

 

 

چه زمانی باید روی رشد تمرکز کنیم؟

اگر مدل کسب‌وکار اثبات شده باشد و ظرفیت کافی برای افزایش خروجی وجود داشته باشد، تمرکز روی رشد می‌تواند منطقی باشد. مثلاً: محصول پذیرفته شده است. مشتری مشخص است. فرآیند فروش جواب می‌دهد. حاشیه سود قابل‌قبول است. عملیات ظرفیت افزایش دارد. در چنین شرایطی ممکن است مسئله اصلی این باشد: چگونه همین مدل را بزرگ‌تر کنیم؟ اینجا رشد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

 

چه زمانی باید روی توسعه تمرکز کنیم؟

اگر کسب‌وکار به سقف بازار فعلی نزدیک شده باشد، وابستگی زیادی به یک محصول یا مشتری داشته باشد، یا مدل فعلی ظرفیت رشد محدودی داشته باشد، ممکن است قبل از رشد بیشتر نیاز به توسعه داشته باشد. در اینجا باید پرسید: چه ظرفیت جدیدی باید ایجاد کنیم تا بتوانیم مرحله بعدی رشد را تجربه کنیم؟ ممکن است پاسخ، بازار جدید باشد. یا محصول جدید. یا قابلیت جدید. یا مدل درآمدی جدید. یا یک شبکه همکاری جدید.

 

رابطه رشد، توسعه و استراتژی

اینجا یک نکته مهم وجود دارد. رشد و توسعه نباید از استراتژی جدا شوند. استراتژی مشخص می‌کند: کجا می‌خواهیم بازی کنیم؟ چگونه می‌خواهیم رقابت کنیم؟ و چه انتخاب‌هایی را انجام نمی‌دهیم؟ بعد از آن، توسعه می‌تواند ظرفیت‌های لازم برای اجرای استراتژی را ایجاد کند و رشد می‌تواند نتیجه اجرای موفق آن مسیر باشد. می‌توان این رابطه را به شکل ساده این‌گونه دید:

استراتژی → انتخاب مسیر → توسعه ظرفیت → اجرا → رشد → بازنگری

این چرخه می‌تواند بارها تکرار شود.

 

پس اول رشد کنیم یا توسعه دهیم؟

پاسخ یکسانی برای همه کسب‌وکارها وجود ندارد. گاهی ابتدا باید توسعه داد تا امکان رشد ایجاد شود. گاهی ظرفیت‌های لازم از قبل وجود دارد و باید روی رشد تمرکز کرد. و در بسیاری از کسب‌وکارها، این دو باید همزمان اما با نقش‌های متفاوت مدیریت شوند. یک سؤال ساده می‌تواند کمک‌کننده باشد: اگر فردا فروش ما دو برابر شود، آیا سازمان ما می‌تواند آن را مدیریت کند؟ اگر پاسخ «بله» است، احتمالاً بخشی از مسئله رشد است. اگر پاسخ «خیر» است، شاید قبل از رشد بیشتر باید روی توسعه ظرفیت تمرکز کنیم.

 

یک اشتباه رایج در کسب‌وکارها

گاهی مدیران فقط عددهای رشد را دنبال می‌کنند: فروش بیشتر. مشتری بیشتر. سفارش بیشتر. شعبه بیشتر. اما نمی‌پرسند آیا زیرساخت لازم برای این رشد ساخته شده است یا نه. از طرف دیگر، بعضی سازمان‌ها دائماً در حال توسعه‌اند: سیستم جدید. محصول جدید. بازار جدید. ساختار جدید. اما نتیجه اقتصادی مشخصی ایجاد نمی‌کنند. در هر دو حالت، تعادل از بین رفته است. رشد بدون توسعه می‌تواند ناپایدار شود؛ توسعه بدون رشد می‌تواند به اتلاف منابع تبدیل شود.

 

جمع‌بندی

رشد و توسعه رقیب یکدیگر نیستند. این دو، دو بخش متفاوت از مسیر حرکت کسب‌وکار هستند.

رشد یعنی بزرگ‌تر شدن خروجی کسب‌وکار.

توسعه یعنی ایجاد ظرفیت‌های جدید برای خلق ارزش و رشد آینده.

بنابراین مدیر حرفه‌ای فقط به دنبال رشد نیست. او ابتدا تشخیص می‌دهد: کسب‌وکار الان به چه چیزی نیاز دارد؟ رشد بیشتر؟ توسعه ظرفیت؟ یا ترکیبی از هر دو؟ چون گاهی بهترین تصمیم برای رشد بیشتر، این نیست که بیشتر بفروشیم؛ بلکه این است که اول کسب‌وکار را برای رشد آماده کنیم.

 

کیمیت | کوچینگ بازرگانی و تجارت

رشد، نتیجه حرکت است؛ توسعه، ساختن توانایی حرکت به مرحله بعد.